Friday, July 13, 2007

no hands

آرزو کردم تا جای آن کسی بودم که دستانش را از جا کنده بود و داشت گاز می زد... دستانم را نمی خواهم

امروز خورشید خشک بود. هر بار که افقش را دیدم کثیف می نمود... کاش جای آن مرد بودم

اون وقت به انداره کافی خون بود تا باهاش رنگ قرمز بسازم... و در هر نقاشی قلبت و سرخ بکشم

No comments: