چند جور فرشته وجود دارد
اول آنهایی که لباس سپید بر تن دارند... می دانی، روز هایی نورت چشمانم را می زد اما امروز نه
آنقدر دور شدی... شاید هم جا ماندی ، نمی دونم... که دیگر نوری نیست. حتی لباس های سفیدت، دیگر نوری نیست
امروز کسی فرشته کوچکی بهم داد، آبی رنگ ... اما با دیدنش چوبه دارش را در ذهن ساختم...هه می دانم که ندیدی ولی مدت هاست که فرشته ها را باید دار زد... چون "بالاخره آدم ها عوض می شن"... آنقدر دور رفتی که دیگر نوری نیست. اصلا اگر نوری وجود داشت
دوم آنهایی هستند که یک بال رنگی دارند، هر رنگی... و دو چشم سیاه
آنقدر سیاه که گویی اونهام مثل من نفرین شدن ... ولی اینگونه نیست... نباید باشد... حتی خدایان هم نباید نفرینشان کنند ولی آدم ها می کنند
و سومی... شاید ماهی گلی ها باشند، وقتی روزها می گذرندو تنها همین دوتان که تکون می خورن... توی این اتاقی که هنوز کلاغهایت در دیوار هایش یخ زده اند و فرشته ها را از سقفش حلق آویز می کنند
اول آنهایی که لباس سپید بر تن دارند... می دانی، روز هایی نورت چشمانم را می زد اما امروز نه
آنقدر دور شدی... شاید هم جا ماندی ، نمی دونم... که دیگر نوری نیست. حتی لباس های سفیدت، دیگر نوری نیست
امروز کسی فرشته کوچکی بهم داد، آبی رنگ ... اما با دیدنش چوبه دارش را در ذهن ساختم...هه می دانم که ندیدی ولی مدت هاست که فرشته ها را باید دار زد... چون "بالاخره آدم ها عوض می شن"... آنقدر دور رفتی که دیگر نوری نیست. اصلا اگر نوری وجود داشت
دوم آنهایی هستند که یک بال رنگی دارند، هر رنگی... و دو چشم سیاه
آنقدر سیاه که گویی اونهام مثل من نفرین شدن ... ولی اینگونه نیست... نباید باشد... حتی خدایان هم نباید نفرینشان کنند ولی آدم ها می کنند
و سومی... شاید ماهی گلی ها باشند، وقتی روزها می گذرندو تنها همین دوتان که تکون می خورن... توی این اتاقی که هنوز کلاغهایت در دیوار هایش یخ زده اند و فرشته ها را از سقفش حلق آویز می کنند
No comments:
Post a Comment